فارسي سازي
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
پیام بازرگانی جدید شرکت مخابراتی ایران بووووووق :
دختره مادرش مرده داره زار زار گریه میکنه.
باباش میگه :دخترم چرا اینقدر گریه میکنی ؟
دختر : دلم برای مامان تنگ شده بابا :-(
بابا : پاشو برو تلفن رو بردار بیار با مادر صحبت کنیم !
دختر : مگه میشه بابا ؟؟ :-o
بابا : اره دخترم ایران بووووووووق حتی تو برزخ هم آنتن میده ! :-)
ایران بووووووق حامی اول خالی کردن جیب مردم در کشور !
ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﺳﺖ
ﯾﻪ ﺍﺳﻤﺲ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻣﻀﻤﻮﻥ
” ﺳﻼﻡﺷﻤﺎﺭﻩ ﺍﺕ ﺍﺯ ﮔﻮﺷﯿﻢ ﭘﺎﮎ ﺷﺪﻩ ﯾﻪ ﺗﮏ ﺑﺰﻥ ﺷﻤﺎﺭﺕ ﺭﻭ ﺳﯿﻮ ﮐﻨﻢ “
ﻧﻮﺷﺘﻢ ﻭ ﺑﺮﺍ ﻧﺼﻒ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﺨﺎﻃﺒﺎﯼ
ﺩﻓﺘﺮﭼﻪ ﺗﻠﻔﻨﻢ ﺍﺭﺳﺎﻝ ﮐﺮﺩﻡ
ﺗﺎ ﺍﻻﻥ ۹۷ ﺗﺎ ﻣﯿﺴﮑﺎﻝ ﺩﺍﺷﺘﻢ |-:
ﯾﻨﯽ ﺁﯼ ﮐﯽ ﯾﻮﯼ ﻣﻮﺯ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮﻩ
314.
313.
312.
311.
310.
308.
صب راددیو گوش میکردم
ﺧﺴﺘﻪ ﻭ ﮐﻮﻓﺘﻪ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺧﻮﻧﻪ ﺩﺍﺩﺍﺷﻢ ﺭﻭ ﺩﺭ ﭘﺬﯾﺮﺍﯾﯽ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷت
ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﯾﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻗﺖ ﺑﺮﻭ ﺑﺮﺩﺍﺭ ...
بابام بهم پول داده برم خرید ، میگم تو که پول می دی یه کم بیشتر بده ، زیاد اومد بر می گردونم ، من بچه اتم مثلا
!داییمم میگه یه همکلاسی داشتیم اسمش رحمان رحیمی بود
!هیچ وقت، هیچ کس اونو به اسم خودش صدا نمیکرد
!همه بهش میگفتن بسم الله
...:))من عاشق این جوکم.
حتما بخونیدش:
هر وقت چشمم به پنکه میافته یاد اول دبستانم میافتم که تو اولین روز بغل دستیم بجای سلام بهم گفت بگو پنکه!
منم گفتم پنکه...
درجواب گفت:شورت بابات تنگه...
و بعد اونقدر خندید که گوزید و وقتی عمق فاجعه رو فهمید لحظه ای بنفش شدوبعد از شدت گریه عرعرش به هوا رفت و من توی تمام این مراحل با این قیافه :| تنها در این تفکر بودم که چرا شورت بابای من تنگ است و تنگ بودنش با پنکه چه رابطه ای دارد
مرد در حالى که داشت روزنامه میخواند رو به زنش کرد و گفت: در روزنامه نوشته بررسیهایى که به عمل آمده نشان میدهد زنها روزانه 30000 کلمه حرف میزنند در حالى که این میزان در مورد مردها فقط 15000 کلمه است.
زن گفت: علتش این است که ما باید هر چیز را دوبار تکرار کنیم تا مردها بفهمند.
مرد گفت: چی؟!!
احمقانه ترین کار زندگیم این بود که سعی کردم مفهوم ای دی اس ال رو برا مادربزرگم توضیح بدم
!
انواع اسم دختران درايران
!
دانشگاه علمی-کاربردی پرسپولیس افتتاح شد
!خواهرزادهام وقتی میگه این چیه!؟ یعنی اون چیز پنج دقیقه دیگه بیشتر تا پایان عمرش نمونده
!بامامانم تومطب نشسته بودیم
یهویه صدای وحشتناک ازپشت سرم اومد
بعدش سریع پشتم داغ شد
گفتم :مامان چی بود؟
گفت:پشت سری ت بادگلو ول داد
به جون خودم تا مامانم اینوگفت توذهنم یه ازدها که داره ازدهنش آتیش میادتصورکردم
برگشتم ببینم کی بوده دیدم یه دختربچه س
تمام مدتی که تومطب بودیم داشتم به این فکرمیکردم
که
این بچه بادگلوش اینقدبلنده ببین چجوری میگوزه
دوتاراه داره گوزیدنش
:یا اینکه مث موشک عمل میکنه پرت میشه هواودرنهایت میچسبه به سقف
یااینکه مث بمب عمل میکنه زمین وسوراخ میکنه ودرنهایت میره توزمین
گوزیدنش خیلی فکرمومشغول کرده بود
خواستم برگردم بهش بگم:دخترخانوم میشه بگوزی
اما روم نشد
چه دختر کم رویی م من
کاربرد یا ابوالفضل در استان های مختلف
.اصفهان:هنگام ورود مهمان
اردبیل:هنگام بلند کردن وزنه
شیراز:موقع سرکار رفتن
لرستان:بجای ترمز
قزوین:موقع بستن بند کفش
تهران:موقع دیدن دختر زیبا
کرمان:موقع گرون شدن تریاک
رشت:هنگام بازکردن در کمد
ﺑﺎﺑﺎﻡﺍﻭﻣﺪﻩ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻕ ﻣﯿﮕﻪ ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺖ ﻗﻄﻌﻪ….؟ ﻣﯿﮕﻢ ﻧﻪ!! ﻣﯿﮕﻪ ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﺩﺍﺭﯼ ﺩﺭﺱ ﻣﯿﺨﻮﻧﯽ…؟
یه همسایه پیری داریم،
اوس اصغر به دخترش شبنم، گفت، بنشين که صحبتي دارم،
به خاله ام که در آمریکا زندگی می کنه با کلی ذوق و شوق گفتم: خاله! من خیلی دوست دارم بیام اون جا زندگی کنم. برگشته می گه: خب این جا کسی رو داری بری پیشش؟
پیر شدم آخرش نفهمیدم کاربرد مداد سفید تو جعبه مداد رنگی چی بود
می خوام گلکسی نوت بخرم، نه به خاطر امکاناتش،
یه موضوعی هست خیلی دوس دارم بدونمش
!