فارسي سازي

318.فقط يه ايراني ميتونه كلمه ي ايميل رو فارسي سازي كنه ،بكنتش پست الكترونيك،كه هم پستش انگليسيه،هم الكترونيكش

خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

مگه میشه بابا؟

317.

پیام بازرگانی جدید شرکت مخابراتی ایران بووووووق :
دختره مادرش مرده داره زار زار گریه میکنه.
باباش میگه :دخترم چرا اینقدر گریه میکنی ؟
دختر : دلم برای مامان تنگ شده بابا :-(
بابا : پاشو برو تلفن رو بردار بیار با مادر صحبت کنیم !
دختر : مگه میشه بابا ؟؟ :-o
بابا : اره دخترم ایران بووووووووق حتی تو برزخ هم آنتن میده ! :-)
ایران بووووووق حامی اول خالی کردن جیب مردم در کشور !

اجازه

316.سازمان لیگ اعلام نمود:
فصل آینده دیگر نیاز به آمدن تیم ها به تهران برای برگزاری بازی با پرسپولیس نیست بلکه تیم ها اجازه دارند در شهر خودشان بمانند و از همانجا شوت بزنند!!!

97 تاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

315.

ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﺳﺖ
ﯾﻪ ﺍﺳﻤﺲ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻣﻀﻤﻮﻥ
” ﺳﻼﻡﺷﻤﺎﺭﻩ ﺍﺕ ﺍﺯ ﮔﻮﺷﯿﻢ ﭘﺎﮎ ﺷﺪﻩ ﯾﻪ ﺗﮏ ﺑﺰﻥ ﺷﻤﺎﺭﺕ ﺭﻭ ﺳﯿﻮ ﮐﻨﻢ “
ﻧﻮﺷﺘﻢ ﻭ ﺑﺮﺍ ﻧﺼﻒ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﺨﺎﻃﺒﺎﯼ
ﺩﻓﺘﺮﭼﻪ ﺗﻠﻔﻨﻢ ﺍﺭﺳﺎﻝ ﮐﺮﺩﻡ
ﺗﺎ ﺍﻻﻥ ۹۷ ﺗﺎ ﻣﯿﺴﮑﺎﻝ ﺩﺍﺷﺘﻢ |-:
ﯾﻨﯽ ﺁﯼ ﮐﯽ ﯾﻮﯼ ﻣﻮﺯ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮﻩ

زن


314.

ﺑﻪ ﯾﻪ ﺩﺧﺪﺭﻩ ﺗﻮ ﺧﻴﺎﺑﻮﻥ ﮔﻔﺘﻢ،
ﺑﺒﺨﺸﻴﺪ ﻣﻴﺸﻪ ﺷﻤﺎﺭﻣﻮ ﺑﻬﺘﻮﻥ ﺑﺪﻡ؟!
ﺳﺮﯾﻊ ﮔﻔﺖ: ﺁﺭﻩ!!!
ﺗﺎ ﺍﯾﻨﻮ ﮔﻔﺖ ﻣﻨﻢ ﺳﺮﯾﻊ ﺭﺍﻣﻮ ﮐﺸﯿﺪﻡ ﻭ ﺭﻓﺘﻢ!!!!
ﮔﻔﺖ: ﯾﻌﻨﯽ ﭼﯽ؟! ﭘﺲ ﮐﺠﺎ ﻣﯿﺮﯼ!؟!
ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﺁﺭﻣﺎﻧﻬﺎﯼ اﻣﺎم؟!!
ﻳﻨﻲ ﻣﻦ ﻣﻴﮕﻢ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺑﺪﻡ ﺗﻮ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﮕﻲ ﺑﻠﻪ؟؟؟
ﺗﻮ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﮕﻲ ﻧﻪ... ! ﻛﻪ ﻣﻦ ﺭﺍﻩ ﺑﻴﻮﻓﺘﻢ ﺩﻧﺒﺎﻟﺖ!! ﺍﺫﻳﺘﺖ ﻛﻨﻢ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﻢ ﻋﺎﺻﯽ ﺑﺸﯽ ﻭ !!...
*
ﺷﻤﺎ ﺑﮕﻴﺪ ﺁﺧﻪ ﺍﮔﻪ ﻗﺮﺍﺭﻩ ﺩﺧﺪﺭﺑﺎﺯﻱ ﻫﻢ ﻫﻴﺠﺎﻧﺸﻮ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺑﺪﻩ ﻣﺎ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﺮﻳﻢ ﺯﻥ ﺑﮕﻴﺮﻡ ﻭﺍﻻ ﺑﻐﺮﻋﺎﻥ !...؟

گاز


313.

دیشب رفتم پمپ بنزين باك رو پرکردم گفتم:چقدرشد؟...
يارو گفت:دوهزارتومان :|
آروم گفتم:شاه برگشته؟...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

يارو آرووووووووم گفت:نه گازوييل زدی !!!
قیافه ی من در اون زمان :|

هیچ


312.

آیا از صبح تا شب در اینترنت علاف هستید؟
آیا هر روز شما مثل روزهاى دیگر است؟
آیا هیچ پیشرفتى ندارید؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ما هیچ پیشنهادى براى شما نداریم!!
خدا شاهده ما هم مثل شماییم

کلاس


311.

(/\)
ﺍﮔﻪ ﮔﻔﺘﯿﻦ ﺍﯾﻦ ﭼﯿﻪ؟
نمیخوام کلاس بزارم ولی دیشب ما پسته خوردیم. اینم پوستشه

سرد


310.

یه پشه مشاهده کردم تو اتاق.رفتم یه دماسنج آوردم نشستم جلوش نشونش دادم

و باهاش منطقی بحث کردم که هنوز سرده هوا.اونم قبول کرد و رفت !

لیست

309.
لیست فیلمهای سینمایی ایام نوروز اعلام شد:
او یک پراید سوار بود
بوی خوب پسته
بابا با گوشت گُریخت
رویای سفر در عید
جدال مهمانان بر سر آجیل
بخاطر 500 تومان عیدیه بیشتر
گریز از میزبانی
مرغ ترکیه ای یا مرغ تایلندی

از کجا؟


308.

صب راددیو گوش میکردم

یارو زنگ زده بود رادیو میگفت :
پیغام من به اوباما اینه که اگر روزی صد تا موشک بزنی به تهران ما یک قدم عقب نمیریم !
مجری پرسید: از کجا تماس میگیرید ؟
گفت : فیروز آباد فارس !

کجا بکوبم سرمو؟

307.

ﺧﺴﺘﻪ ﻭ ﮐﻮﻓﺘﻪ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺧﻮﻧﻪ ﺩﺍﺩﺍﺷﻢ ﺭﻭ ﺩﺭ ﭘﺬﯾﺮﺍﯾﯽ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷت

ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﯾﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻗﺖ ﺑﺮﻭ ﺑﺮﺩﺍﺭ ...

ﺭﻓﺘﻢ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻕ ﺩﯾﺪﻡ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺳﺮﺕ ﮐﻼﻩ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺍﺻﻠﯽ
ﭘﺸﺖ ﻫﻤﻮﻥ ﺑﺮﮔﻪ ﺍﯾﻪ ﮐﻪ ﺭﻭ ﺩﺭ ﺑﻮﺩ ...
ﺭﻓﺘﻢ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺭﻭ ﺩﺭﻭ ﮐﻨﺪﻡ ﭘﺸﺘﺶ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﯾﻪ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺗﻮ
ﯾﺨﭽﺎﻟﻪ ﺯﯾﺮ ﻇﺮﻑ ﻣﯿﻮﻩ ﻫﺎ ...
ﻣﻨﻢ ﺣﺮﺻﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﺑﺪﻭﻥ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﯾﻪ ﻧﯿﻤﺮﻭ ﺩﺭﺳﺖ
ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺧﻮﺭﺩﻡ ... ﺑﻌﺪ ﻧﺎﻫﺎﺭ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺯﯾﺮ ﻇﺮﻑ ﻣﯿﻮﻩ ﺭﻭ
ﺧﻮﻧﺪﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻣﺎ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺧﻮﻧﻪ ﺧﺎﻟﻪ ﺍﻣﺎ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺮﺍﺕ ﭘﯿﺘﺰﺍ
ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺗﻮ ﻓﺮ ...ﺍﻣﺎ ﺍﮔﻪ ﻧﯿﻤﺮﻭ
ﺧﻮﺭﺩﯼ ﺩﯾﮕﻪ ﭘﺮﺧﻮﺭﯼ ﻧﮑﻦ ﺑﺬﺍﺭ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺑﺎﻫﻢ ﻣﯿﺨﻮﺭﯾﻢ ...
ﺧﺪﺍﻭﮐﯿﻠﯽ ﻣﻦ ﺳﺮﻡ ﺭﻭ ﮐﺠﺎ ﺑﮑﻮﺑﻢ؟


اما

۳۰۶.

بابام بهم پول داده برم خرید ، میگم تو که پول می دی یه کم بیشتر بده ، زیاد اومد بر می گردونم ، من بچه اتم مثلا !
می گه : تو دنیای منی اما ! به دنیا اعتمادی نیست

همه

۳۰۵. 

داییمم میگه یه همکلاسی داشتیم اسمش رحمان رحیمی بود!

هیچ وقت، هیچ کس اونو به اسم خودش صدا نمیکرد!

همه بهش میگفتن بسم الله...:))

پنکه

۳۰۴.

من عاشق این جوکم.

حتما بخونیدش:

هر وقت چشمم به پنکه میافته یاد اول دبستانم میافتم که تو اولین روز بغل دستیم بجای سلام بهم گفت بگو پنکه!
منم گفتم پنکه...
درجواب گفت:شورت بابات تنگه
...
و بعد اونقدر خندید که گوزید و وقتی عمق فاجعه رو فهمید لحظه ای بنفش شدوبعد از شدت گریه عرعرش به هوا رفت و من توی تمام این مراحل با این قیافه :| تنها در این تفکر بودم که چرا شورت بابای من تنگ است و تنگ بودنش با پنکه چه رابطه ای دارد

چی؟

۳۰۳.

مرد در حالى که داشت روزنامه می‌خواند رو به زنش کرد و گفت: در روزنامه نوشته بررسیهایى که به عمل آمده نشان می‌دهد زنها روزانه 30000 کلمه حرف می‌زنند در حالى که این میزان در مورد مردها فقط 15000 کلمه است.


زن گفت: علتش این است که ما باید هر چیز را دوبار تکرار کنیم تا مردها بفهمند.


مرد گفت: چی؟!!

تربیت

۳۰۲.تلویزیون داره سیرک نشون میده که چهارتا گاو میان از رو طناب میپرن و میرن! مامانم یه نگاه به تلویزیون میندازه و بعدش یه نگاه به من! میگه : اینا گاو تربیت کردن ما هنوز تو تربیت تو موندیم...!!!

احمقانه ترین کار

۳۰۱.

احمقانه ترین کار زندگیم این بود که سعی کردم مفهوم ای دی اس ال رو برا مادربزرگم توضیح بدم!

اسم دختر توی ایران

۳۰۰.

 

انواع اسم دختران درايران!
خوردني باشد:مثل عسل
ساعات مختلف روز:مثل پگاه،سپيده،سحر
اسم جک وجونور باشد!
اعم ازپرنده:مثل پرستو،درنا...
حشره:مثل پروانه
چهارپا:مثل غزال(نمیخوام نامردا،اسم منو مسخره نکنید )
اسم علف باشد:مثل ريحانه،پونه و...
اسم مکان باشد:مثل صحرا،دريا،خاور،ايران
خيس باشد:مثل شبنم،دريا،ساحل،باران
ماشين باشد:مثل خاور

دانشگاه

۲۹۹.

 

دانشگاه علمی-کاربردی پرسپولیس افتتاح شد!
واحدهایی که باید بگذرونید
:
1-
آموزش شادی بعد از گل

(
استادان:شیث رضایی و محمد نصرتی)
2-
چگونه قهرمان جام ولایت شویم؟

(
استاد مربوطه:رویانیان)
3-
چگونگی حفظ رتبه بین 10 تا 16 لیگ

(
استادمربوطه: مانوئل ژوزه)
4-
آموزش اعتماد به نفس در کل کل با تیم های صدر نشین

(
استاد مربوطه:رویانیان)
5-
مدیریت عدد 4

(
استادان افتخاری: فرهاد مجیدی و پرویز سوبله چوبله
)
6-
چه کنیم که در لیگ برتر بمایم؟

(
استاد ذی ربط: علی دایی)

5 دقیقه

۲۹۸.

خواهرزاده‌ام وقتی میگه این چیه!؟ یعنی اون چیز پنج دقیقه دیگه بیشتر تا پایان عمرش نمونده!

گووووووز و عاروق

۲۹۷.

بامامانم تومطب نشسته بودیم

یهویه صدای وحشتناک ازپشت سرم اومد

بعدش سریع پشتم داغ شد

گفتم :مامان چی بود؟

گفت:پشت سری ت بادگلو ول داد

به جون خودم تا مامانم اینوگفت توذهنم یه ازدها که داره ازدهنش آتیش میادتصورکردم

برگشتم ببینم کی بوده دیدم یه دختربچه س

تمام مدتی که تومطب بودیم داشتم به این فکرمیکردم

که

این بچه بادگلوش اینقدبلنده ببین چجوری میگوزه

دوتاراه داره گوزیدنش:

یا اینکه مث موشک عمل میکنه پرت میشه هواودرنهایت میچسبه به سقف

یااینکه مث بمب عمل میکنه زمین وسوراخ میکنه ودرنهایت میره توزمین

گوزیدنش خیلی فکرمومشغول کرده بود

خواستم برگردم بهش بگم:دخترخانوم میشه بگوزی

اما روم نشد

چه دختر کم رویی م من

کاربرد یا ابوالفضل در استان های مختلف

۲۹۶.

کاربرد یا ابوالفضل در استان های مختلف.

اصفهان:هنگام ورود مهمان

اردبیل:هنگام بلند کردن وزنه

شیراز:موقع سرکار رفتن

لرستان:بجای ترمز

قزوین:موقع بستن بند کفش

تهران:موقع دیدن دختر زیبا

کرمان:موقع گرون شدن تریاک

رشت:هنگام بازکردن در کمد

چرا؟

۲۹۵.

ﺑﺎﺑﺎﻡﺍﻭﻣﺪﻩ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻕ ﻣﯿﮕﻪ ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺖ ﻗﻄﻌﻪ….؟ ﻣﯿﮕﻢ ﻧﻪ!! ﻣﯿﮕﻪ ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﺩﺍﺭﯼ ﺩﺭﺱ ﻣﯿﺨﻮﻧﯽ…؟

زن و شوهر

۲۹۴.

یه همسایه پیری داریم،

کلیپ کامران و هومن و دیده میگه چقدر این زن و شوهر بهم میان!

اوس اصغر

۲۹۳. 

 

اوس اصغر به دخترش شبنم، گفت، بنشين که صحبتي دارم،

شاکي ام ، دلخورم ، پکر شده ام،
چون که امروز با خبر شده ام،
که تو در کوچه اي همين اطراف،
با جواني جُلنبر و الاف،
سخت سرگرم گفت و گو بودي ،
چه شنيدي از او ؟ چه فرمودي؟
رفته بالا فشارم اي گاگول،
سکته کرده ام مطابق معمول،
اي پدر سوخته ، بدم الان ،
پدرت را درآورد مامان،
ميروي "داف" ميشوي حالا؟
فکر کردي که من هويجم ، ها؟
بزنم توي پوز تو همچين،
که بيايد فکت به کُل پايين؟
دخترم جامعه خطرناک است،
بچه اي تو ، مخت هنوز آک است،
آن پدر سوخته چه مي ناليد؟
بر سرت داشت شيره مي ماليد؟
بست لابد براي تو خالي،
واي از اين عشقهاي پوشالي!
شبنم آنگاه بعد از اين صحبت ،
گفت بابا خيالتان راحت ،
من فقط فحش بار او کردم ،
ناسزاها نثار او کردم،
پيش اهل محل به او گفتم :
به تو هم مي شود که گفت آدم؟
بچه در راهه ، پس کجاهايي؟
خواستگاري چرا نمي آيي؟
تا که اوس اصغر اين سخن بشنيد،
کُل فکش به سمت چپ پيچيد،
کله اش روي شانه اش ول شد،
سکته اش مثل اين که کامل شد

عمه ست نه خاله

۲۹۲.

 

به خاله ام که در آمریکا زندگی می کنه با کلی ذوق و شوق گفتم: خاله! من خیلی دوست دارم بیام اون جا زندگی کنم. برگشته می گه: خب این جا کسی رو داری بری پیشش؟

:|

خاله که نیست لامصب عمه است برا خودش

کاربرد

۲۹۱.

پیر شدم آخرش نفهمیدم کاربرد مداد سفید تو جعبه مداد رنگی چی بود

سایز

۲۹۰. 

 

می خوام گلکسی نوت بخرم، نه به خاطر امکاناتش،

نه به خاطر کیفیتش بلکه به خاطر سایزش.

آخه تنها گوشی موجود دربازاره که

از سوراخ توالت رد نمیشه!

یعنی عمرا بیفته توی چاه

تکلیف

۲۸۹.

یه موضوعی هست خیلی دوس دارم بدونمش!
اونم اینه که چرا تو اینترنت همه توی عکساشون در حال گشت‌و‌گذار و تفریح و خنده‌ ن ولی تو پستهاشون از غم دوری و جدایی و خیانت در حال زار زدنن؟!
اسکل کردن ما رو آیا؟
دوربین مخفیه؟
بالاخره مشکل دارن، غم دارن، یا همه چی ردیفه و میزونن؟؟
ما چیکار کنیم؟ بالاخره غصه بخوریم براشون یا حسودی کنیم به خوشیشون؟!
خدایی تکلیف مارو روشن کنن دیگه!!